
چند وقتی بود که می خواستم مطالبی را به شکل مختصر با دوستان در میان گذارم که هر روز به بهانه ای نمی شد . تا اینکه دیروز دوستم اقای محمدی یک یوزر هم برای من درست کرد تا بتوانم در وبلاگش مطلب بنویسم . البته وبلاگ شخصی من در پارسی بلاگ قرار دارد.
اکثر دوستانی که در جریان مباحث روز و چند سال پیش – مخصوصاً دوران اصلاحات - قرار دارند ، خوب می دانند که سلسله بحثهای غرب شناسی در روزگار ما بسیار داغ و پر حرارت بوده و است ، که البته جای مسرّت است . زیرا پس از مدتها غرب پرستی های افراطی قبل از انقلاب و پس از آن غرب گریزی های مفرط پس از انقلاب ، جامعه اسلامی کم کم رو به سوی بلوغ فکری گذاشت و در چیستی غرب به تعمق پرداخت. بزرگانی از حوزه و دانشگاه در مجلات و مجامع بحث و جدل، چاقوی نقد را بر پیکر و تار و پود ارزشهای غرب نهادند و گاه بریدند و گاه ستودند و نقوصش را به سوزنی رفو کردند.
اما آنچه من را نگران کرد، این بود که اکثر این مباحث غرب شناسی شکل فلسفی به خود گرفته است و در حد جنگ و جدلهای انتزاعی باقی مانده است . و آنچه که بحث می شود با واقعیات دنیای بیرون بسیار فاصله دارد در واقع این بحثها ادامه همان بحثهایی بود که دکتر سید احمد فردید قبل از انقلاب آغاز کرده بود که سرو صدای زیادی به راه انداخت .
نه غرب و نه شرق را نمی توان از گفتار فیلسوفانش شناخت. هر چند که تحصیل این اندیشه ها و به نقد کشیدن آنها لازم است اما ناکافیست. همان طور که سقراط و ارسطو و افلاطون و جان هیک و راسل و هایدگر و فوکو و مارکس و ... در تشکیل بنیادهای غرب نقش دارند، هانتینگتون و فوکویاما و کیسینجر و چرچیل و ... هم از معماران غرب دیروز و امروز هستند و اگر قرار است تصویر روشنی از غرب به دست آوریم، چاره ای جز برسی همه بعدی آن نداریم. روشن است که یک MRI از پیکره غرب بسیار گویاتر است تا یک اسکن معمولی.